|

باز باران
نه نگویید با ترانه....!
می سرایم این ترانه جور دیگر ..
باز باران بی ترانه، دانه دانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید روز باران
پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین، دل شکسته
اشک ریزان ، عاشقی سر خورده بودم
می دریدم قلب خود را
دور می گشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان ....
باز باران بی ترانه گریه های بی بهانه
می خورد بر سقف قلبم باورت شاید نباشد
خسته است این قلبه تنگم

من اگر اشک به دادم نرسد میمیرم ، زیر این سقف کبود ، زیر این سلطه ی سنگین سکوت ،
اگر از یاد تو یادی نکنم ، تک و تنها به خدا میمیرم . |